محمد تقي جعفري
103
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
مىروند . و اين امر در بارهء جنگهاى بنى عبّاس و بنى اميّه نيز جريان داشته است . اين نظريّه از هاشمى خوئى است و ما بر مبناى اين نظريّه ، جملات را تفسير مىنمائيم . اگر ناتوانان در فتنهها نابود ميشوند ، قدرتمندان نيز با داس همان فتنهها درو مىگردند . قدرت پرستان چنان مست قدرت ميشوند كه همهء قوانين هستى را فراموش مىكنند ، مخصوصا آن قانون كه مىگويد : « هر عملى عكس العملى دارد » و نمىدانند كه - بر من است امروز و فردا بر وى است خون من همچون كسى ضايع كى است اين جهان كوه است و فعل ما ندا سوى ما آيد نداها را صدا گر چه ديوار افكند سايهء دراز بازگردد سوى او آن سايه باز داستان طولانى بشر از اين جهت همانست كه مولوى در پايان داستان شير و نخجيران آورده است كه شير سزاى درندگى خود را بوسيلهء خرگوش كه حيوانيست ضعيف ، مىبيند . در آن داستان تمثيلى ، خرگوش شير را به سر چاهى مىآورد و مىگويد : طعمهء امروز جنابعالى را كه خرگوشى بود ، من مىآوردم ، شيرى در همين جا آن را از من گرفت و رفت توى اين چاه . شير از جسارت آن شير كه طعمهء او را گرفته و توى چاه رفته برآشفت و به خرگوش گفت : آن شير را به من نشان بده تا به او بفهمانم كه جزاى جرأتى كه كرده و طعمهء مرا از تو گرفته است چيست خرگوش گفت : اى شير عزيز ، من از آن شير مىترسم ، تو مرا به بغل خود بگير ، تا با هم آن شير خرگوش به بغل را كه توى چاه است ببينيم . شير خرگوش را بغل كرد و آمد از لبهء چاه تماشا كرد و ديد شيرى خرگوش به بغل در ته چاه است شير عكس خويش ديد از آب تفت شكل شيرى در برش خرگوش زفت چون كه خصم خويش را در آب ديد مر ورا بگذاشت و اندر چه دويد در فتاد اندر چهى كاو كنده بود ز ان كه ظلمش بر سرش آينده بود چاه مظلم گشت ظلم ظالمان اين چنين گفتند جملهء عالمان هر كه ظالمتر چهش با هولتر عدل فرموده است بدتر را بتر اى كه تو از ظلم چاهى مىكنى از براى خويش دامى مىتنى